نیمه وجودم آریسانیمه وجودم آریسا، تا این لحظه 6 سال و 8 ماه و 19 روز سن دارد

نبض زندگی ما آریسا

روز سوم فروردین ماه یک هزاروسیصد نود و یک.ساعت نه و ده دقیقه صبح.دنیا صدای گریه کودکی رابه خود شنید که اکنون هستی بخش زندگی ما شده است.

نامش را آریسا نهادیم به معنای دختر پاک تابدانند همگان که پاکی ازوجود معصوم او سرچشمه گرفته است.

 

 

....

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دلنوشته....

به من حق بده دختر بهار ..... حق بده تمام کنم همه ناتمام هایی رو که به دلم هست.. باتو باید تمام کرد!باید که بود...برای بودن هم به من حق بده دخترک! مگر میشود تو باشی و من بودنم نابود شود...باید بمانم وبمانی ! من و تو تا ابد باید برای هم فعل بودن رو صرف کنیم....   ...
2 مرداد 1393

دریا...دخترک....من....

امروز دخترک هوای دریا به سرش زده بود با اینکه شبها دیر مبخوابه در واقع باید بگم صبح میخوابه ولی امروز سرحال پاشد و مامان بیلیم دیا منم اطاعت امر کردم و بعد از انجام یک سری کارای اداری که بیرون داشتم.. با دخترک راهی دریا و آب بازی شدیم...ممنون دخترکم روحیه خودم هم عوض شد دریا واقعا آدمو آرووم میکنه......   عکسها ادامه مطلب       ...
2 مرداد 1393

و عکس.....

بقیه عکس ها در ادامه مطلب می خواستم کلی عکس بزارم سرعت نت نمیزاره و وقتی تا افطار نمونده ایشالا سر فرصت اضافه میکنم....       ...
30 تير 1393

تاخیر2

از اونجایی که من با گوشی تصمیم به آپ کردن گرفتم و نمیتونم با گوشی عکس ها رو آپ کنم شاید کمی طول بکشه آپ کردن عکسا ولی سعی میکنم کم کم اضافه کنم به مطالب عکسای دخترک رو .... این دوتا عکس ناز  از دخترکم رو خیلی دوست ذارم.... فدای اون خط گوشه چشمت بشه مامان سمی ایشالا.... ...
30 تير 1393

تاخیر

این مدت که نبودم دخترک کلی خانم تر شده و البته شیطون تر .... منم کما کان وظیفه مادری رو انجام میدم و گوش به فرما دخترک روزامو میگذرونم.... تنها تفاوتی که خیلی بین من و دخترک این روزا خیلی مشهوده اینه که من شدم دخرم(یعنی دخترم به زبون آریسا خانمم)و دخترک شده مادر من هرچیزی رو بخواد و هرجایی که بخواد بره با کلمه دخرم ادای دستور میکنه و منم به گوش جان میخرم دستوراتشو.... دخرم بریم دریا اموم کنم (حموم )دخرم بریم سوسوله (*سرسره)و......
30 تير 1393

برگشتن با کلی تاخیییر

سلام به همه..... هیچ توجیحی جز تنبلی ندارم و البته گرفتاری زیاد ولی تصمیم گرفتم دوباره شروع کنم به آپ کردن وبلاگ دخترک.... ایشالا که بتونم و شرمنده شما و دخترکم نشم.....دوستتون دارم خیلی زیاد.....
30 تير 1393

صورتی من.....

لبهایش صورتی است..... گونه هایش صورتی است..اما کمی کمرنگ تر از لبانش... لباسش اغلب صورتی است.....فرقی نمیکند....گاهی کمرنگ تر گاهی پررنگ تر....واگرصورتی نبود حتما پاپیونی دارد که صورتی باشد....   صورتی رنگ لحظه های ماست...رنگ آشنای خانه ماست... صورتی رنگ لبخند خداست..ودخترکم عزیزترین موجود عالم است... عاشقتم دخترک.....یار لحظه های تنهایی من همدم لحظه های ناب من..... آریسای من......   ...
7 مهر 1392

دخترم تاج سرم...

دخترم تاج سرم من و تو هردو زیک اغازیم تو همان مادر فرداهایی من همان دختر دیروزینم نشه ی کهنه ی دیروزی من نقش فردای تئ نیست خوب می دانم من با همین چشم نباید به جهانت نگریست کاش می دانستی مادرت با همه ی هم نسلانش بذرهای بدوی می پاشد تا تو با ان پسر همسایه هردو یکسان و برابر باشید تا اگر ساده کلامش کردی کس نگوید که عجب! عاشق بود! برسی تا به نهایت تا بدان له ی اوج که تورا لای بود منع تصویر نگردی هرگز نه به سبک و مدل ترسیمت نه خدا ناکرده سر اعلامیه ی ترحیمت! ارزویم این است که در اینده ی فردایی تو نه تو حوا باشی نه شویت ادم همه انسان باشیم و من ان مادر دیروز نه که همان دختر امروز شوم وبر این فاصله ها با دمهای تو پیروز شوم.... ...
7 مهر 1392

بدون عنوان

نفس من امروز واکسن 18 ماهگیشو زد کلی جیغ  زدی مامانی..حالام تب کردی اما خداروشکر بهونه نمیگیری داری بازی میکنی  عاشقتم دخترک....گاهی وقتها با خودم فکر میکنم تو نبودی من چه کار میکردم.وقتی سرمو میزارم روپاتو نازم میکنی خوشبخت ترینممم.خدا خیلی منو دوست داره که تو رو تو زندگیم آورده خیلی میخوامت خیلی....
7 مهر 1392

18 ماهگی دخترک

18 ماهه شدنت مبارک دخترکم .. خیلی دوستت دارم ممانم لب تاب خرابه و نمیتونم عکس بزارم ایشالله میام با کلی عکسهای ناز از بهونه زنده بودنمممم.خدایا شکرت برای این نعمت...
3 مهر 1392